X
تبلیغات
رایتل

پایان نامه معماری عامیانه ایران

یکشنبه 4 مهر 1395 ساعت 19:19

پایان نامه معماری عامیانه ایران

پایان نامه معماری عامیانه ایران

معماری عامیانه

 

مقدمه : ملاحظات کلی

معماری در ایران بیش از 6000 سال تاریخ پیوسته ، دست کم از 5000 ق.م تا به امروز، با نمونه های اختصاصی که در ناحیه پهناوری از سوریه تا شمال هند و مرزهای چین ، قفاز تا زنگبار پراکنده است. بناهای ایرانی متنوع است، از کلبه‌های دهقانی ، قهوه خانه ها، کوشکها تا زیباترین و شاهانه ترین ساختمانهایی که جهان به خود دیده ، بگذریم از برخی پلهای عظیم و با شکوه ممیزه معماری ایران در طول تاریخ شکلهای ساده و موقری با آرایشهای غنی است.

معماری آثار تاریخی ایران در وهله اول دارای مفهوم و هدف دینی و خصلت جادویی و دعایی است. طرح راهنما و شکل دهنده نمادگرایی کیهانی بود که انسان به وسیله آن با نیروهای آسمانی انبازی و پیوند می یافت. این مایه ، که تمام آسیا در آن معناً شریک بود و حتی در عصر جدید هم دوام یافت، نه تنها به معماری ایران وحدت و استمرار بخشید، بلکه سرچشمه ماهیت عاطفی آن هم بود.

مصالح ساختمانی موجود شکلهای بزرگی را القا می کرد. خاک رس ، که در نقاط مختلف در دسترس بود، رشد ابتدایی ترین فنون ساختمانی را تشویق کرد- ساختن خشت خام ترا ، که از گل قالبی تهیه و در آفتاب خشکانده می‏شود.این شیوه از قدیم در ایران مرسوم بود و هرگز کاملاً متروک نشد. فراوانی گل کاملاً خمیری ، همراه با ملاط آهک هم به تکوین خشت کمک کرد. نخستین خشتها، با اینکه در آفتاب خشکانده می شدند، وقتی اندود می یافتند ، مصالح ساختمانی بادوامی بودند و در شکلهای ساختمانی متعدد و مهمی مورد استفاده قرار می گرفتند. بی شک ، سنگ و چوب هر دو گاهی به کار می رفت- در بناهای معروف هخامنشی و برای طبقات زیر زمین و پلها- ولی حتی در دوره های پارتی و ساسانی هم استفاده از لاشه سنگ رایجتر بود. چنین سنگی درست مانند آجر با سرعت و با سانی در ساختمان به کار می رود. ساختمانهای آجری فاقد نماهای تیز و گوشه دار است، حال آنکه ساختمان سنگی معمولاً دارای اثری حاکی از سختی و سنگینی است، ولی در عوض به جرمهای بزرگ و خوش طرح امکان می‌دهد که سطح صاف و وسیعشان آماده پذیرش آرایشهایی باشد که با سنگ مناسب نیست یا حتی غیر ممکن است. شیوه ها همانند مصالح متنوع است و از کلبه های کوچک و سست تا بناهای عالی همچون مقبره الجایتو در سلطانیه، گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان و برخی طاقهای استادانه و بادوام را شامل می‏شود.

برخی عناصر طراحی در معماری ایران بیش از 3000 سال دوام یافت. تکان دهنده ترین جنبه این عناصر تمایل نمایانی به عظمت مقیاسها، بهره گیری هوشمندانه از شکلهای ساده و حجیم، پایداری کاملاً خیره کننده سلیقه های تزیینی، یعنی سردرهای باطاق بلند در فرورفتگی دیوارها، ستونهایی با سرستونهای مشتی و انواع تکراری نقشه و نما بود. در طی اعصار، این عناصر در اقسام بناهایی تکرار شد که برای منظورهای متفاوت و تحت حمایت سلسله های متعددی از فرمانروایان تکوین یافت. بی شک برخی از قدیمیترین سبکها هنوز باقی است. تالار، که که در گورهای صخره ای نزدیک تخت جمشید دیده می‌شود، در پرستششگاههای ساسانی دوباره پدیدار شد و در اعصار اسلامی اخیر به عنوان ایوان کاخ یا مسجد به کارگرفته شد. و حتی و معماری قهوه خانه های کنار جاده هم مورد اقتباس قرار گرفت.به همین ترتیب، سقف چهار طاقی که از ویژگیهای عصر ساسانی است، هنوز در بسیاری از گورستانها و امامزاده های کوچکی به چشم می خورد که در سراسر ایران پراکنده اند. حتی طاق عظیم تخم‌مرغی تیسفون سرمشقی بود که اینک در شده بیستم هم ممکن است در یک بنای روستایی تکرار شود. صحن چهار ایوان که در عصر اشکانی پدید آمده بود، حتی پیش از سده دهم به صورت سبکی جا افتاده و مسلط در آمد. تصویر برجهای خاکی که سربه آسمان کشیده برای پیوستن با برجهای فلکی تا سده نوزدهم دوام یافت. درحالی که حیاط اندرون و حوض و مدخل گوشه‌دار و آرایشهای فراوان خصوصیاتی کهن، ولی هنوز متداول است.

معماری ایران دارای استمراری بوده، که هر چند بارها بر اثر کشمکشهای داخلی یا هجوم خارجی دستخوش فترت یا انحراف موقتی شده ، با این همه به سبکی دست یافته که با هیچ سبک دیگری قابل اشتباه نیست. این مطلب، حتی در مواردی هم که جزئیات براثر ضرورت یا اوضاع و احوال تغییر کرده ، باز درست است. مقیاس همیشه بخوبی درک شده و ماهرانه مورد بهره برداری قرار گرفته، ولو اینکه ایرانیان بر خلاف یونانیان ظاهراً هیچ تحقیق کاملی در مورد نسبتهای تألیفی نداشتند. نتیجه این که در آنجا ساختمانهای مبتذل وجود ندارد، حتی کلاه فرنگیهای باغها از وقار و عظمتی برخوردار است، اغلب بناهای ایرانی روشن- و حتی گویاست. ترکیب جدیت و سادگی شکل موجب ایجاد اندیشه ای آنی می‌شود، حال آنکه درک آرایش و اغلب نسبتهای دقیق مستلزم ملاحظات بیشتری است.

حجم و نمای اغلب بناها ساده است و از دور روح آرامش و اطمینان را القا می‌کند. این شیوه سخت مورد تحسن ایرانیان قرار گرفته، بویژه وقتی با هیجانی مهار شده و ناشی از محوطه های وسیع دارای رنگهای غنی و آرایش تودرتو ترکیب شده باشد که بیننده را به سیاحتی فارغ بال فرا می خواند. این ترکیب هیجان و آرامش از ویژگیهای تجارب زیبایی شناسی ایرانی است. کتیبه کاری معروف تخت جمشید و کاشیکاری عالی مشهد از لحاظ جزئیات بی نهایت دل انگیز و جذاب است. ولی وقتی در آنها به صورت یک کل بنگریم، جزئیاتشان تحت الشعاع آهنگ فراگیر عظیم خاموششان قرار می گیرد.

یک آرایش دیواری مجلل و ماهرانه، خوشبختانه با ابداعات تازه‌ای در هر عصر تجدید شده است. آرایش معماری تقریباً یکسره تجریدی بود، مگر در مورد برخی تصاویر دیواری و کتیبه های خطاطی و حتی این کتیبه ها هم به خاطر طراحی نابشان سخت چشمگیرند. ولی این آرایش ، در حوزه سبکها، کاربرد مصالح، نوع طرحها، قدرت تبیین، برخورد و خلوص معنوی کاملاً خارق العاده است. البته، گاه خلاقیت دجار رکود شده؛ تکرار، ریزه کاری افراطی و جزئیات کسل کننده مبین چنین اعصار فقر موقتی است. ولی آجر چینیهای- ساده یا لعابدار- تزیینی دل انگیز و گچبریهای رنگی به شکلهایی دایماً تازه، از زمان قدیم ادامه یافت؛ آجرهای لعابدار- ساده ، نقاشی شده یا کاشی- از سده دوازدهم مورد استفاده قرار گرفته است این عناصر صرفاً تکرار نشده، چون تا سده هجدهم که مواجه با یک رکود کلی فرهنگی است، شاهد رشد بر مایه همه آنها هستیم.

در بیشتر دوره ها، آرایشها از رنگهای غنی و متنوعی برخوردار است، که در اعصار اسلامی به یک قوت و هماهنگی بی همتابی دست یافت. این علاقه به رنگ را محیط تقویت می کرد.بیشتر سرزمین ایران در بسیاری از ماههای سال خشک و برهوت است و تنها در بهار است که ناگهان به گلها آراسته می شود؛ کوهها به پرده های جانداری می مانند، مرغزارها از شکوفه ها پوشیده می‏شود و گلهای مینایی درخشان ته دره ها را فرا می گیرد. بیابان- خشک، نامهربان و هولناک- بر قدر و منزلت باغها می افزاید، که سرشار از دار و درخت، چشمه‌ها، امنیت و فراوانی است. این رویای بهشت بر همه افکار،همه هنرها و حتی گفتگوی روزمره مستولی است. فراوانی گل و گیاه، که به صورت نشانه مقدس زندگی و شادمانی در آمده، در هر فرصتی و به شیوه های مختلف مورد بهره برداری قرار گرفته است بنابراین، تلاش برای یافتن راه نگهداری زیبایی گذاری باغ به صورتی پایدار، امری بدیهی بود.

علاوه بر تأثیر اقلیم، مصالح موجود، هدف دینی و فرهنگهای همسایه، بانی هم در رشد معماری نقشی تعیین کننده داشت. ساختن بناهای یادگاری بزرگ هم حق و هم وظیفه فرمانروا بود. داریوش  خشایارشا، خسرو دوم، غازان خان، محمود غزنوی، تیمور، شاه عباس، همگی منابع ملی و امکانات خودشان را صرف ساختمان کردند. وزیران هم در ایجاد بسیاری از بناهای تاریخی دخیل بودند: نظام الملک و رقیبش تاج الملک بانی مساجد معروف اصفهان و مدرسه بغداد در سده پنجم و یازدهم بودند و هر دو اظهارات معقولی در فواید نیرومند و مستحکم دارند. به همین ترتیب در سده هفتم / چهاردهم رشید الدین و رقیبش تاج الدین علی شاه در تبریز و سلطانیه بناهای عظیمی ایجاد کردند.

فرمانروایان محلی ، بازرگانان و افراد بشر دوست- که در میانشان زنان کم نبودند- برای ایجاد کاروانسراها، پلها، بازارها، کتابخانه ها ، مقبره ها و باغها بانیان سخاوتمندی بودند. ساختمانهای معروفشان بناهای شخصی بودند و مبین قدرت، شخصیت، رقابت، ذوق و مقام آنان. بنابراین از کشف نقش مهمی که آرامگاهها در معماری ایران داشته اند نباید در شگفت شد، نقشی چنان حیاتی که گاه نخستین کارفرمانروا پس از بر تخت نشستن، اقدام به ساختن آرامگاهش بود، شاید در مقام کاری برای اثبات جاودانگی.

خود چشم انداز هم - کوههای عظیم برفپوش- دره هایی به پهناوری یک ایالت، جلگه های پهن درخشان- مستلزم ایجاد بناهایی متناسب با آن شکوه و عظمت است. در یک چنین مجموعه ای، که نبام های معمولی در برابرش ناچیز می‌نماید، تمایل به استفاده جسورانه از مقیاس ناگزیر بود. خصلت حیرت انگیز جهان طبیعی باز هم دلالتهای دیگری عرضه می کرد: جهان آسمانی و برین برای مردم باختر آسیا واقعیتی اولی است. باران زندگی بخش و نیروی سودمند خورشید از آنجا ناشی می‏شود. نظم خدشه ناپذیر صورتهای فلکی حاکی از جهان برنامه داری با حرکت منظم و نقاط ثابت بود، که وقت را نشان می داد، مسافت و جهت را معلوم می ساخت و مستعد تأمل و تفکر ریاضی بود. انسان همیشه از وابستگی‌اش به نیروهای آسمانی آگاه و هدف نهایی‌اش دست یافتن به پیوند با نیروهای متعالی بود، از طریق حرمت، اطاعت و مشارکت. این کار احساس ضرورت دایمی و نیرومندی را ایجاد می کرد.

وظیفه دایم معماری پر کردن شکاف هولناک میان دو دنیای خاکی و افلاکی به هر دو صورت طبیعی و نمادی است به وسیله بناهایی که سر به آسمان می سایند. در اعصار بعدی گنبد آسمان با گنبدهای عظیم مورد تقلید قرار گرفت، که پیوسته امکان عبادتی جادویی رابرای تقاضای نعمت، برکت و قدرت فراهم می ساخت. بنابر کهن ترین اسطوره، که در آثار سومری بر جای مانده، نخستین کار آفرینش، بر آوردن کوهها از میان را در زیر پای خویش واگذارد و پیوندی نزدیک با نیروهای آسمانی به دست آورد. کوه- که با همه بلندی اش استواری است- دسترسی به بالا را نوید می دهد و «جایگاهی است که در آن موجودات فوق بشری نمایان می‏شود.»

نیروی پاسدار زندگی از کوه پدیدار می‏شود و در زمستان، که تهدیدی مرگ آسا بر زمین سایه می افکند: یا در تابستان، که نیروی ویرانگر گرما رستنیها را پژمرده می‏کند، این کوه است که وعده تجدید حیات می دهد. نیروی حیاتی طبیعت در میان کوهها نهفته و زندگی همه بشریت مرهون جریان آبهای آن است. وقتی زمین براثر گرما و خشکی تهی می‏شود و خدایان باروری ناپدید می گردند، طبعاً این تصور پدید می آید که آنان به کوهستان رانده شده اند. باید این نیروهای زندانی را آزاد ساخت تا مگر زمین احیا شود و زندگی دوباره رونق گیرد.

این باور تقریباً جهانی(که بویژه در خاور نزدیک شایع است) بیانگر یک واقعیت کاملاً طبیعی است: برخی فرهنگها منشأ کوهستانی دارند. جایی که بارندگی ناچیز است، کوه برف یا رطوبت ابرها را می گیرد و به صورت مخزنی بزرگ در می‌آید. اگر در این مناطق امنیتی هست، ناشی از کوههاست. این احسان حادثه‌ای یگانه نیست، بلکه نعمتی تجدید شونده و متنوع است که انسان باید آن را طلب کند. خصلت نمادی کوه و نقش قاطعش در پاسداری از محصول و حیات در سراسر تاریخ معماری ایران ادامه یافته، گاه به صورت نمادهای خاص و گاه به شکلهای دقیقتر و عموماً با استفاده از آرایشهایی که خواستار رویش است.

جنبه مهمی از این مفهوم کوه طبعاً شامل مدخل است. شکافها و گریوه های عمیق به دل کوه منتهی می‏شود و از راه این مدخلهاست که خدا در لحظه حیاتی تجدید ظهور می‏کند. بنابراین، در نخستین نمایشهای کوه، این مدخل با دیواره‌ای نمایش داده شده که دارای دو فرورفتگی است و نمادی از جای مقدسی که در آن نیروهای آسمانی با زمین پیوند می یابد. در نخستین معابد یا زیگوراتها، که شکل و مفهومشان نمایشی از کوه است، این مدخل، یعنی این دروازه جهان مینوی را با سردرهای بیرونی عظیم نمایش داده اند. آنها نشانه نخستین مرحله انتقال از جهان امور بیرونی به جهان درونی نیروی خدایی است.

جایگاه مقدس درونی، که در زیگوراتها نشان دهنده محل پیوند میان آسمان و زمین است، در ایوانهای جلو تالارهای تاجگذاری معابد آشوری و هخامنشی باقی است. در آتشکده های ساسانی به صورت شاه نشین داخلی در آمده که تنها موبدان پرستار آتش حق ورود به آنجا را داشتند و بار دیگر در محرابهای اسلامی این طاقهای فرورفته در دیوار که رو به سوی شهر مقدس مکه است- و در سردر مسجدها به کار رفت که در اصل نمادهایی هستند برای اعتلای واقعیت بنای خاکی کم اعتباری که در پشت سرشان است.

از روزگار زرتشت، زیبایی با نور پیوندی ناگسستنی داشت. نور از اجزای ذاتی شخصیت مینوی بود و همسان با عقل و با خوبی، که در هر جا با تاریکی، اهریمن و آشفتگی می جنگید. در ایران، روشنایی طبیعی - شدید، محسوس و خلاق- نقشی را که دین به آن بخشیده، به صورت متقاعد کننده ای بسط داده است.در هنر ایران روشنایی و وضوح هر دو مطلوب، و برعکس تیرگی و ابهام منفور است. نقش و نگارهای ایرانی در همه اعصار ، صرفنظر از میزان مهارتشان، شالوده ای بنیانی را نشان می دهد که معقول و دقیق است.

ملاحظات مربوط به فواید عملی نمادگرایی عبادی با عشق ایرانی به زیبایی در همه شلکهایش همراه و در عین حال تلطیف شده است. این لذت غریزی، علی‌رغم بدبینی بارزش، خود را در شعر متعالی هزار ساله، در سفالگری که با کار چین و یونان پهلو می زند، در فلز کاری و در استادی بی همتا در قالیبافی نمایان می سازد، بگذریم از نقاشیهای مینیاتور و سایر هنرهای کتابسازی، همچنین طرحهای عالی برای حجاری، خطاطی و کاشیکاری. بعلاوه، این عشق به زیبایی در همه طبقات وجود دارد و در ساده ترین ابزارها غالباً به ذوق خیره کننده بر می خوریم. این زیبایی خود در خود توجه بود، می باید از آن مراقبت و نگهداری شود و در واقع زیبایی صفتی آسمانی بود، یک اصول پذیرفته شده جهانی وجود داشت که با اعمال تأیید می شد، شبستری در سده هشتم / چهاردهم نوشت:

ملاحت از جهان لایزال

 

در آمد همچو رند لاابالی

به شهرستان نیکویی علم زد

 

همه ترتیب عالم را به هم زد

و بر اساس نظر زرتشت «ییما، انسان نخستین، زمین را در خوبی همچون طربخانه ساخت».

 

بخش دوم

تحقیق در معماری گذشته ایران

امروزه معماری سنتی ما در جهان شناخته شده است ولی تا نیم قرن پیش معماری ما ناشناخته بود. برای نمونه روش تحلیل و تفسیر مستشرقین از بناهای پیش از اسلام و پس از اسلام ما متفاوت با آنچه امروزه مطرح می شود، بود. بنایی مانند تخت جمشید و نظیر آن را در دسته بندی با بناهای سومر، آکاد و آشور می دیدیم. به این ترتیب بناهای پس از اسلام ایران را نیز با بناهای دیگر کشورها در یک دسته قرار می دادند و حتی برخی نیز به دوره ای از آن معماری عربی می گفتند. همانگونه که می دانید معماری ایرانی با معماری عربی بسیار متفاوت بوده است. البته این به معنی عدم پیشرفت معماری اعراب نیست زیرا در آن زمان کشورهایی چون مصر و شام دارای معماری غنی بوده اند. در شمال آفریقا نیز معماری مغرب که شامل دو بخش اسپانیا و مراکش می‏شود بسیار غنی بوده است.

یکی از مکاتب بزرگ معماری اسلامی هم از حیث پرکاری در آثار و هم از جهت تعداد بناهای ساخته شده و دامنه نفوذ گسترده آن که حوضه نفوذی از عراق کنونی، هندوستان تا اندونزی داشته، معماری ایران است. البته بعضی ] مانند پروفسورگالدیری[ نیز تأثیر معماری ایرانی را تا شمال آفریقا و حتی بعضی بناهای آندلس می دانند. برای اینکه از تأثیر معماری ایرانی و اسلامی بر معماری دیگر کشورها تصویری داشته باشیم کافی است که بعضی از کتب نوشته شده درباره معماری هند را ورق بزنیم، هنگامی که از معماری پیش از اسلام آن به پس از اسلام می رسیم ناگهان تغییرات اساسی در معماری آنها مشاهده می‌کنیم. از استوپه های یکنواخت (به جای دخمه استوپه داشته اند) به آثار علی گرد و تاج محل می رسیم تو گویی صبح می دمد و واقعاً همه چیز تغییر می‏کند. من در اینجا قصد تنقید از معماری باستانی هند را ندارم زیرا در نوع خود با ارزش است و با دیدن همین معماری است که ما به تغییر و تحول در معماری پس از اسلام این کشور پی می بریم.

با وجود ویژگیهای معماری ایرانی، متأسفانه تا کنون چیز در خوری درباره آن نوشته نشده است. گاهی من فکر می کنم شاید تأسفی نیز نداشته باشد، شاید بدین گونه بهتر است زیرا امکان داشته است که بعضی از روی غرض درباره آن بنویسند همانگونه که شده است و شاید هم بعضی با عدم شناخت درباره آن مطالبی بنویسند. اما در هر حال تأسف بار این است که ما ایرانیان نتوانسته ایم هیچ کاری در این زمینه انجام دهیم. من در حال حاضر جوانان زیادی را می‌شناسم که به معماری ایران علاقه‌مند هستند. این جوانان بهتر است به بررسی معماری کشورمان بپردازند و واقعاً با عشق بررسی کنند تا این معماری را خوب بشناسند و کار آنها صرفاً تکرار نظرات چند نویسنده غربی نباشد. البته همانگونه که بارها گفته ام و در ادامه نیز خواهم گفت بعضی از این نویسندگان غربی مانند مرحوم ماکسیم سیرو معماری ایران را خوب می شناختند و آنچه درباره معماری ایران نوشته اند فوق العاده است. اما از بعضی کارهای محققان دیگر بوی غرض به مشام می رسد و استناد به این نوع کارها چندان صحیح نیست.

آنچه که خود درباره معماری ایران انجام دادهه ام و به آن رسیده ام این است که این معماری را باید دید، باید در آن قدم زد و زندگی کرد. همانگونه که در بخش پیش گفتم من با توجه به اینکه نائینی یزدی هستم در شهریزد با این آثار بزرگ شده ام. آنها را تماشا می کردم و از دیدن قسمتهای مختلف آن لذت می‌بردم. از جمله مسجد جامع یزد که متأسفانه بخشهایی از آن مسجد را تخریب کرده بودند که از با ارزش ترین و قدیمی ترین بخشهای مسجد بود. بر روی مسجد بومسلمی یک شبستان جدید ساخته اند. این بنا(مانند مساجدی چون جامع اصفهان و اردستان) در دوره های مختلف ساخته شده و دارای آثار متنوعی می‌باشد. آنچه که از این مسجد به جای مانده است به همت مرحوم وزیری (رحمت الله)، باقی مانده است. این مرد بزرگوار چندین سال چه بر روی منبر و چه در بازار و دیگر جاها، با خواهش و تمنا و گاهی اوقات با تندی کاری کرد که مسجد از ویرانی کامل نجات یابد، و گرنه اینجا از مسجد جامع ورامین خرابتر بود. این قضیه را ، من که از کودکی در مسجد قدم می زدم بخوبی بخاطر دارم.

من از آن زمان متوجه شدم که فهمیدن و شناخت معماری ایران در وهله اول نیاز به دقت و دیدن خود بنا دارد. سپس در کنار اساتید معماری نشستن، یعنی نداشت. همانگونه که گفتم وقتی من از آنها صحبت می کردم حتی دوستان هم دوره دانشگاهی من آنها را معماران بی سواد می نامیدند و مراجعه به آنان را بی حاصل می دانستند. آنها از دریای معارف معماری که در سینه های این معماران بود آگاه نبودند و خیلی ها با آن دیدگاهشان نتوانستند از آنها استفاده کنند. اما من با کمال فروتنی در کنار آنها می نشستم به طوری که حتی مانند شاگردانشان به من پرخاش می کردند، و من به این نوع برخوردها اهمیتی نمی دادم. البته بعضی متوقع هستند که این معماری پاسخگوی بعضی از سؤالات هنری یا نظری روز باشند و مانند آنچه در دانشگاهها برایشان توضیح داده اند، پاسخگو باشند. این کار امکان پذیر نیست. باید کنار دست آنها نشست، در کار آنها دقت کرد و زبان آنها را فهمید. این معماران زبان خاص خود را دارند. در چند دهه قبل می‌شد از اطلاعات این معماران استفاده کرد ولی متأسفانه کمتر کسی به این کار اقدام نمود، تعداد زیادی از آنها دیگر در میان ما نیستند. خدا همه آنها را بیامرزد. پیش از این ، من برای شما مثال استاد محمد علی را آوردم و گفتم که چگونه او موضوع بسیار جالب هنجار را بر روی زمین نکیز می کرد. آنها مطالب زیادی را سینه به سینه حفظ کرده اند که یکی از آنها را زمانی که من به دکتر هشترودی انتقال دادم، او به من گفت که نه در ریاضیات شرق و نه غرب آن را دیده است.

من در 55 سال گذشته هم شاگردی آنها را کرده ام و هم در کنار آنها بوده ام. بعضی از مطالب راحتی از یک کارگر ساده که در حال کار کردن بوده است یاد گرفته ام. برای نمونه ترسیم پنج ضلعی به وسیله ریسمان است که با دو میخ، ریسمان و گونیا انجام می‏شود. اگر از او توضیح روش را با «فرمول» بخواهی حتماً به تو جواب نخواهد داد. او به وسیله این ابزار  را می ساخت و سپس پنج ضلعی را از روی آن رسم می کرد.

این کار خارق العاده ای بود آنها در عمل اینها را یاد گرفته بودند. این وظیفه ماست که این مطالب را ابتدا یاد بگیریم، آن را بفهمیم و سپس به عنوان یک موضوع مورد تحقیق مورد مطالعه قرار دهیم. برای نمونه یافتن پاسخ اینکه چگونه معمار گذشته با کمال راحتی و با داشتن یک ضلع از یک ضلعی می‌توانسته آن را رسم کند.

همانگونه که بارها عرض کرده ام معماری ایران را از لحاظ هنرری باید رفت و دید. با دیدن آثار متوجه می شویم که این معماری شنیدنی نیست بلکه دیدنی است. در اینجاست که انسان پی می برد که تأسفی هم ندارد که تا به حال کتابی درباره این معماری نوشته نشده است. اما در حال حاضر باید درباره آنها نوشت زیرا اغلب این آثار صدمه دیده و در حال زوال می باشند. در شهرهای تاریخی ما خانه هایی وجود دارد که به حد بالای تکامل خود رسیده بودنده و با وجود زیبایی خیره کننده خود، همه دارند از بین می روند، تعداد زیادی از آنها نیز از بین رفته اند. خانه نواب رضویها، یکی از خانه های شاخص یزد را من اینگونه ثبت و ضبط کردم. در یک توسط یکی از همکارانم خانم مهندس اسدی ترسیم شد و در نهایت آنچه ارائه شد کار فوق العاده ای بود. بعدها وقتی دانشجویان رابرای بازدید به آن محل فرستادم، پس از بازگشت گفتند که چنین اثری در آنجا وجود ندارد پس از مراجعه به آنجا، کاری تعمیر شده را دیدم که با آنچه در اصل بود کاملاً تفاوت داشت.

از این آثار چند نمونه دیگر هنوز باقی مانده است که می توان از آنها بی نهایت استفاده برد.

به نظر من دیدن بنا، فهم آن و بهره گیری از افراد متخصص قدیمی و آشنایی با روش کار آنها و استنباط از گفته ها و اعمالشان، اصلی ترین بخش تحقیق در معماری گذشته ایران است.

انتخاب موضوع

در بحثهای مربوط به معماری ایران باید به بعضی موضوعات کاربردی توجه خاص شود. چیزی که با کمال تأسف در دانشگاههای ما نادیده گرفته می‏شود. از طرف دیگر به موضوعاتی تا حدی خیالی نیز پرداخته می‏شود برای مثال «ایستگاه قطار در کره زهره!» و چیزهای دیگری نظیر این البته علت آوردن این مثال ، نشان دادن جنبه غیر کاربردی و صرفاً خیالی بعضی موضوعات است. ما می‌توانیم درباره موضوعاتی کار کنیم که به جنبه کاربردی آن بیشتر توجه شود.

موضوع مسکن درحال حاضر از بزرگترین مشکلات و گرفتاریهای جامعه است. نداشتن مسکن دغدغه بزرگ قشر عظیمی از جامعه بخصوص جوانان است و این مشکل به وضع خطر ناکی تبدیل شده است. در گذشته یک روستایی با مصالح بوم آورد و دم دستی، خانه خود را می ساخت و هر وقت نیاز بود آن را تعمیر می کرد. ولی حالا بعضی از مصالح مانند آهن و سیمان از دور دست برای او بار می‏شود و خانه‌ای با دو یا سه اتاق برای او ساخته می‏شود. حال اگر گوشه ای از خانه او خراب شود چه باید بکند؟ آیا دوباره باید از تهران برای او مصالح فرستاده شود؟! باید این مشکل را حل کرد. البته من نمی گویم که باید استفاده مجدد از خشت و طاق داشته باشیم، بخصوص در مناطقی که یکبار زلزله آمده است اصلاً نباید از طاق استفاده کرد. اما در بسیاری از مکانها هنوز می توانیم از مصالح بومی برای رفع مشکل مسکن استفاده کنیم و نیازی را که داریم بخوبی بر طرف نماییم. این کارها باید از دانشکده های معماری ما شروع شود.

موضوع مسکن می تواند از سالهای نخست در دانشکده- وقتی که دانشجو پروژه مسکن دارد- ارائه شود واین کار چندین بار در سالهای مختلف تکرار گردد. در این موضوعات می توان نه تنها خانه روستایی بلکه موضوع آپارتمان را در تهران برای یک خانواده 4 نفره یا خانواده پرجمعیت ارائه نمود. از دانشجو یک طرح منطقی خواسته شود و اینکه چگونه می توان خانه ای با صرفه طراحی کرد من آرزو داشته ام، چنین کارهایی را ببینم ولی متأسفانه تا به حال بندرت در پروژه‌ها و پایان نامه ها به این نوع موضوعها برخورده ام.

موضوع دیگر تحقیقاتی می تواند بافتهای قدیم و احیاء بافت محلات تاریخی باشد. در بافتهای کهن این کشور سرمایه های عظیمی وجود دارد. آیا این سرمایه‌ها باید مانند زباله از طرف شهرداریها در خندق ریخته شود؟ از دست دادن این سرمایه ها حیف است. این حرف به معنی آن نیست که مردم را مجبور کنند که در داخل خرابه ها زندگی کنند. به خاطرح می آید که صحبتی درباره محله عودلاجان داشتیم یکی از دوستان، در مقاله ای در روزنامه نوشته بود که: «پیرنیا می گوید که مردمان این محله در این خانه بنشینید تا او سالی یکبار از باغ زیبایش بیاید و شما را نگاه کند. اگر اینجا زیباست شما بیا اینجا زندگی کن و ما شما را تماشا کنیم!»، البته این منطقی نیست که ما به آنها بگوییم با این مشکلات باید در این مکانها زندگی کنید. شاید بخشی از این مشکل تقصیر من بوده باشد که به ساکنان این محلات اجازه نمی دادیم که دخل و تصرفی در خانه‌ها داشته باشند. باید به مردم محله ای که به علت خرابیهای موجود آن را رها کرده اند و آنجا متروک مانده است حق داد. محله ای که نه آب نه برق و نه گاز درست دارد حتی بعضی وقتها هیچ چیز ندارد و قابل سکونت نیست. گاهی می‌بینیم که خانه ای در یکی از این محلات خراب شده و به صاحبخانه گفته شده است که حق دست زدن به آن را نداری و از طرفی نیز به او کمکی نمی شود. همچنین برای برخی چیزها دولت هم نمی تواند کمکی ارائه دهد. فرضاً در گره سازی شده ای در خانه ای نیزابه ترمیم داشته باشد. این کار هزینه زیادی می‌خواهد که از عهده تشکیلات دولتی خارج است. اما می توان درباره راه حلهای دیگر برای احیای محلات فکر کرد. زمانی من پیشنهادی نمودم که در جلسه‌ای مورد استقبال قرار گرفت بخصوص از طرف مرحوم مصطفوی برای نمونه محله یوزداران یزد را بررسی می کنیم که دارای یک کوچه اصلی است این کوچه را می توان با هزینه کم تعمیر کرد بدین ترتیب که زمین آن سنگ فرش یا آژیانه شود(سنگهای تخم مرغی شکل که در میان بندهای آجری با نقوش مختلف قرار می گیرد) این کار چند حسن دارد یکی اینکه تعمیر آنها آسان است و اگر سنگی کنده شود می تواند به آسانی جایگزین شود و کاربرد آن از آسفالت و بتن حتماً بهتر است. همچنین روشی مرسوم در بیشتر شهرهای ایران بوده است و ما نمونه های زیبای آن را در شهر دزفول با نقشهای متنوع می بینیم در شمال ایران نیز با روش مخلوط با اجر بزرگ و سنگ کار شده است دیوارهای کوچه ها را نیز می توان کاهگل کرد آنچه در نمای کوچه می ماند سرد رد خانه است این سردها را می توان مرتب و تمیز کرد و آنهایی که نیاز به معمیر دارد مرمت و نواقص آن را برطرف نمود در اینجا اگر صاحب خانه استطاعت تعمیر آن را نداشت دستگاههای مسؤول باید به آنها کمک کنند واقعاً احیاء کنه سردر یک خانه قدیمی به وسیله یک نفر مقدور نمی باشد تعمیر، نظافت و برطرف کردن نواقص سردر نیر کار یک نفر نیست برای نمونه اگر یک در چوبی را بخواهند تعمیر کنند پرداخت هزنیه آن از طرف یک پولدار هم بر نمی آید.

در یک دسته بندی کلی از کیفیت خانه ها در محلات قدیمی، می توانیم آنها را به سه دسته تقسیم کنیم: نخست خانه هایی که اصلاً قابل استفاده نیست به ساکنان این خانه ها نمی توان گفت شما در این خانه زندگی کنید، آنها انسان هستند واگر کسی این نظر را داشته باشد باید به او گفت «خودتان در آنجا زندگی کنید»! باید به او اجازه داد شود که با همان حجم و ارتفاع و با حفظ فضای باز یا همان مساحت حیاط که در اصل داشته است، خانه ای بسازد. او را نیز در انتخاب نوع مصالح آزاد بگذاریم تا حدی که با شرایط اقلیمی محل سازگار باشد. برای نمونه دیده شده که در شهرهایی چون کاشان و یزد خانه ها را سنگ روکار برای نمونه دیده شده که در شهرهایی چون کاشان و یزد خانه ها را سنگ روکار می کنند . این واقعاً کشنده است و خانه را تبدیل به یکی کوره می‏کند در اینجا بهترین نوع مصالح کاه گل ارزه است (یا کاه گل دم گیری) که گزش آفتاب را می گیرد و از طرفی رنگ زیبایی دارد. دلایل این نوع کارها را می توان به مردم آموزش داد و به آنها فهماند که هم عمل به آن ساده است و هم برایشان ارزانتر تمام می‏شود با توجه به حجم وارتفاع ساختمان های قدیمی سازنده براحتی می تواند دو یا سه طبقه در آن بسازد.

فضای حیاط خانه را می توان به همان شکل واندازه حفظ کرد اما در طرح جدید می توان تغییراتی در آن ایجاد کرد همچنین در طرح جدید سعی شود پنجرها روبه کوچه باز نشود اگر این ویژگیها رعایت شود، وقتی از کوچه گذر کنیم خواهیم دید که خانه سر در و دیوارهایی تمیز و همچنین فضایی مناسب در داخل دارد که ساکنان آن می توانند در آنجا راحت زندگی کنند.

دسته ای دیگر از خانه را در بافتهای قدیمی، خانه های قابل تعمیر تشکیل می‌دهند. معمولاً صاحبان این خانه ها استطاعت ندارند تا به روش علمی آنها را تعمیر کنند در اینجا باید سازمانهای مربوطه، به آنها هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ فنی کمک کنند به نحوی که ساکنان آنها احساس راحتی نمایند.

بعضی از خانه ها پدر سالاری هستند که معمولاً بسیار بزرگ می باشند. زندگی کرد در این خانه ها برای یک خانواده دشوار است و تعمیر آنها از عهده ساکنان آن بر نمی آید حتی جارو کردن و نظافت این خانه ها نیاز به ده نفر نیرو دارد ما نمی توانیم از ساکنان این خانه ها توقع داشته باشیم که بتوانند از آن محافظت کنند و آن را سالم نگاه دارند اینها می توانند به راحتی به مؤسسات عام المنفعه مانند مدرسه تبدیل شود اغلب این خانه ها براحتی می توانند عملکرد مدرسه را داشته باشند همانگونه که در شهر یزد خانه رسولیان به دانشکده معماری و شهرسازی تبدیل شد اغلب محلات قدیمی نیاز به تعداد دبستان و دبیرستان دارند و با تعمیر این خانه های بزرگ این مشکل را می توان مرتفع کرد برای تعمیر این خانه ها کارهای متنوعی می توان انجام داد مانند تجدید کاهگل ها و فرش مجدد فضاها، گچ کاری اتاقها، بازسازی طاقهای شکسته شده و تغییر عملکرد اتاقها اتاقهای کوچک می تواند برای مقاصد اداری استفاده شود و اتاق طنبی و ارسی به سالن تبدیل شود.

یکی از مشکلات بزرگ ساکنان این محلات ، نداشتن درمانگاه می باشد. برای نمونه بعضی می گویند که وقتی زنی پا به ماه می باشد و زمان وضع حمل او فرا می رسد تا رساندن مادر به بیمارستان هر دو از بین خواهند رفت و این حرف درستی است یکی از این خانه های بزرگ براحتی می تواند تبدیل به یک زایشگاه شود اگر ما امکانات را به آنها دادیم و همه تجهیزات را در اختیار آنها گذاشتیم دیگر بهانه ای وجود نخواهد داشت و از همان کوچه 5/1 متری می توان مریض را بر برانکا به درمانگاه رساند این کارها از نگرانی ساکنان این محلات می کاهد.

این محله ها نیز مانند محلات جدید همه امکانات را لازم دارند مانند شعبه اداره ثبت ، کلانتری، شهرداری، فضاهای درمانی و آموزشی ، که خانه های بزرگ را می توان به این کارها اختصاصی داد این در صورتی عملی خواهد شد که زیر نظر یک نهاد مسؤول ، مانند میراث فرهنگی و با در نظر گرفتن شرایط فنی دقیق محلات را باز پیرایی کنند و در صورت وجود موانع و نواقص،آنها را مرتفع سازند. به این ترتیب این محلات برجا خواهند ماند ولی اگر کاری در این زمینه صورت نگیرد تا چند سال دیگر چیزی از آنها باقی نخواهد ماند همچنانکه در یزد و کاشان و دیگر شهرها مشاهده می‏شود که چه به سر محلات قدیمی آمده و چند خیابان از داخل آنها رد شده است بقیه نیز اینگونه خواهند شد.

یکی از موضوعات مهم برای دانشجویان و محققان معماری می تواند بحث چگونگی الهام گرفتن با ادا در آوردن فرق دارد در حال حاضر به محض اینکه می گوییم یک ساختمان ایرانی یا اسلامی طراحی کن یا بساز از قوسهای جناغی و مانند آن استفاده می‌کنند آنچه که ما در معماری گذشته به عنوان جناغی می‌بینیم به این خاطر بوده است که این فن از پیشرفته ترین فنون ساختمانی زمان خود بوده است مانند آنچه در جناغی های دور میدان نقش جهان مشاهده می‌کنیم جناغی و سیله ای بوده برای پوشش دهانه های بیشتر از 3 متر اما این کارها در حال حاضر به چه معنی می باشد؟ این کارها وقتی در شهرهای بزرگی چون تهران انجام می‏شود دیگر منطق ندارد، دیگر نمی توان به آن الهام از هنر ایران گفت، این اسمش ادا در آوردن می‏شود.

اما موضوعهایی وجود دارد که می توان به آن الهام از هنر ایران گفت آنچه که در انها منطق وجود دارد یکی از آنها که در گذشته توجه زیادی به آن داشته اند ولی متأسفانه در دوره معاصر به آن توجهی نشده است موضوع رون است رون در اصطلاح معماری به معنی جهت بناها از سه رون راسته ، اصفهانی و کرمانی استفاده شده است.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.